ب
بد بخت روزگار ۱۱ سال پیش
پیام

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت؛

چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم؛

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت؛

روز میلاد همان روز که عاشق شده بود؛

مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت؛

او کسی بود که از غرق شدن میترسید؛

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت؛

هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد؛

پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت؛

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.