ع
عطــــــــــری ۱۱ سال پیش
پیام

. . . . . شعر زیبایی که همسر یه شهید سروده خیلی زیباست این شعر
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست می نشینی روبرویم،خستگی در می کنی چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست بازمی خندی ومی پرسی که حالت بهتر است؟! باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست شعر می خوانم برایت،واژه ها گل می کنند یاس و مریم می گذارم،توی گلدانی که نیست چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی دستهایم را بگیری،بین دستانی که نیست..؟! وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو... پشت پایت اشک می ریزم،در ایوانی که نیست می روی و خانه لبریز از نبودت می شود باز تنها می شوم،با یاد مهمانی که نیست...! بعد تو این کار هر روز من است باور این که نباشی،کار آسانی که نیست...!

م
مریم ح ۵ سال پیش
پیام

میگه کار غلطیه که آدمارو به خاطر ترک معشوق سرزنش کنی�
عشق که دست خود آدم نیست!
گیریم حرف تو راست ! عشق دست خودت نیست!
وفاداری هم دست خودت نیست؟
تعهد هم دست خودت نیست؟
پس فرق آدم با بقیه موجودات چیه؟
عقل آدم چی میشه اگه هر چی از کتابا خوندیم رو راحت قبول کنیم؟

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.