خوب داستانه تولده زیبا و رویایی من در دو روز پیش...
از اونجا شروع شد که من غروب بیرون بودمو ساعت 8 شب اومدم خونه...چراغا خاموش بود....همه جا ساکت بود....خیلی ساکت بود....تو دلم گفتم ای بابا....اینا رو نیگاه....یه کم آخه ابتکار عمل ندارن....عینهو فیلما دارن انجامش میدن...مثلا چراغا رو خاموش کردن که منو سورپرایز کننآخه الان معلومه دیگه....خلاصه رفتم چراغا رو روشن کنم و هر لحظه آماده بودم که رو سرم کلی فشفشه و برف شادی بترکه...
رفتم سمت کلید کلیدو زدم...چراغا رو روشن کردمو...خودم سریع جیغ زدم که بهشون بفهمونم من خودم میدونستم....وسط جیغ زدن حس کردم جز صدای من صدایی نیس....دو رو ور رو نیگاه کردم....هیچکی نبود....گفتم نه بابا....مثه اینکه پیشرفته شدن....گفتم حتما تو اتاقن...رفتم تو اتاق جیغ زدم..کسی نبود...اون اتاق...آشپزخونه....حتی دستشویی....ای بابا کسی نیس که...یه نیم ساعت جلو تلویزیون لم دادم...کسی نیومد....زنگ زدم بابام...
من:سلا�
بابام:بفرمایید؟؟؟
من:منم محمد
بابام:محمد کیه؟؟؟؟
من:بـــــــابا
بابام:محمد تویی؟؟؟؟فکر کردم محمد شاگرده سعید آقا مکانیکه محله قبلیمونه...
((((یعنی حافظه بابامو حال کردین؟؟؟؟پسرشو نمیشناسه...اونو شناخت...حالا اون محمده چیکار بابا من داره نمیدونم)))
من:بابا کجایین؟؟؟؟
بابام:هیچی اومدیم خونه خواهرت...بعد چون دیر اومدن از سره کار شام اومدیم رستوران...تو کجایی؟؟؟
من:خونه...
بابام:خوب تخم مرغ یخچال هست...نونم تو فریزره...
من:کدوم رستورانید بیام؟؟؟
بابام:ازت دوریم...تو بخور داریم میایم یه چیز واست میاریم...نمیتونی بیای...
من:متشکر...خداحافظ
یه نیم ساعت دیگه نشسته بودم که دیدم صدا از گوشیم میاد...رفتم نیگاه کردم...دوس دخترم بود...
متن اس:عشقم.قربونت برمتولدت مبارک نفسه من...میدونم الان تو خونه پر از مهمونه و تولدتو دارن جشن میگیرن...کاش میشد کنارت بودم گلم....امیدوارم 100 سال زنده باشی ...بوس بوس
من:{-15-}
دقایقی بعد...
اس ام اس از یه دوس دختره دیگم...
متن اس ام اس:تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک...ای قربونش برم که الان نی نی من بدنیا اومد...نبینم نی نیم بره طرفه اون دختر عموی ورپریدشاااا بری موهاتو دونه دونه میکنم....کوفتش شه که الان تو تولدت هست من نیستم....عشقم تولدت مبارک....قربونت برم....بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
حدودا تا یه ساعت بعد تعداده دیگری از دوس دخترام و دختر های دوس اجتماعیم نیز تبریک تولد گفتن....
منم تو مشاهده همه این اس ام اسا اینطوری بودم:{-15-}{-15-}
دقایقی بعد حمید رفیقم زنگید...
حمید ابتدا با تعدادی حرفایی که از بیانش در اینجا معذورم منو مورد عنایت قرار داد سپس گفت:دهنت آسفالته....گذاشتی غروب رفتی.بچه ها همه تولدتو یادشونه...دعوتشونم که نکردی امشب....گفتن فردا باید به همه شیرنی بدی..
تنها ذوق مرگم در این لحظه همین بود که دمشون گرم و در ادامه تیریپ لاوه سابقم که 4 سال تولدم با هم بودیمو ترکم کرده بود اس داد:محمد تولدت مبارک...ببخشید دیر اس دادم...تا الان با دوس پسرم بیرون بودم...نمیشد اس بدم...به هر حال مزاحم شادیه الانت نمیشم....امیدوارم همیشه مثه الان باشی...
لعنتی نفرینم کرد با این دعاش{-15-}{-15-}{-15-}{-15-}{-15-}
خلاصه 12 شب رفتم کم کم بخوابم که زنگو زدن در رو وا کردم بابا اینا اومدن تو چنان سورپرایزی کردن که تو تاریخ بنویسن....بابا مامانمو خواهرام و دامادا و خواهر زاده هام اومدن تو...کیک و کادو به دست....
بابام میزنه پشتم میگه چون میدونستیم شتری فکر میکنی ما چیکار میخوایم بکنیم اومدیم شدید سورپرایزت کردیم....خوبه دیگه مفت خور و بی خاصیتم که هستی مفتم واست تولد میگیریم...
ابراز محبته بابام همینه عادت دارم{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}
ساعت 3 تولد تموم شد و اومدم گوشی رو چک کردم...غیر از اس ام اس های دیگه...اون دوس دختر که
فته بود نری پیش دختر عموت...تو 12 تا اس ام اس منو بست به فحش که الان تو بغلشی که ج اس نمیدی؟؟؟؟تهش گفت امیدوارم بمیری امشب تو بغلش{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-15-}{-15-}{-15-}{-15-}{-15-}
خلاصه که تولده من کاملا به صورته فیلم هندی برگزار شد....قراره بفرستم بالیوود تا دوسته خوبم آمیتا باچان جا من بازی کنه{-18-}{-18-}ون گرم{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}