خنده ام میگیرد..
باید گریه کنم اما خنده ام میگیرد..
میگوید تو مرا نمیفهمی..قدیمی فکر میکنی..
آری من قدیمی فکر میکنم..هر روز عکس های مختلف از خودم نمیذار�
به هر کسی میرسم باهاش گرم نمیگیرم..بجز تو به کسی حرف دلم را نمیزن�
همه ی آدم های شهر خواهر برادر هایم نیستند...
زمانی ک دلم میگیرد تنها خودم هستم و هندزفیریم...
قدم میزنم..گریه میکنم..
اما با دوست های به قوله تو اجتماعی کاری ندارم..
آری من کهنه ام..قدیمی..
این طرز من است.. از این به بعد قبل از اینکه به کسی بگویی
بی تو نمیتونم؛بگو طرز تو چیست؟