بودم اندر جامعه بی کار و بار.....عضو فورجک گشتمی چون یک چنار!
فتح کردم قله ی خلاقیت......جک نوشتم، یک جکی لایکش هزار!
روز دیگر آمدم خوشحال و شاد.....دیدمش رد گشته و شد حال، زار!
گفتم : آخر مشکلش چی بود مگر؟!!...... گفت : «قانون است اینجا برقرار!»
گفتمش : اینبار بهتر گفته ام!......گفت: «تکرار است! تکراری نیار!»
گفتمش : باشد! ببین این را دگر!.......گفت: «طولانیست! ای بیکار عار!»
گفتمش : این خنده را گریان کنی؟!.....گفت: «می باید تلاشت بسیار!!!»
این شد و رفتیم در آفاق دور.....محو گشتیم و زدیم گاز به خیار!
(پایان هنریم هم تو حلقتون!
.
.
چیه؟ خوبه دیگه! مزه خیار میده! خخخ!)