w
waMPire** ۱۱ سال پیش
پیام

گفتمش نقاش را نقشی بکش از باجناق:
بی شرف عکس ژیانی در دل صحرا کشید....
گفتمش نقشی بکش از خواهران همسرم:
عکس گرگی با نقاب بره ای زیبا کشید....
گفتم از فامیل زن نقشی بکش در یک ورق:
دسته ای کوسه میان بستر دریا کشید....
گفتم امشب در میان جمع فامیل زنم:
در میان خارها شاخه گلی تنها کشید....
گفتمش من یکه و ان ها همهپشت همند:
نخبه ای را در میان جمله اسکل ها کشید....
گفتم از اوصاف این مادر زنان چیزی بگو:..
.
.
.
.
.
.
.
جام زهر آوردو نالان دست از این دنیا کشید....

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.