یا رب ارنگذری از جرم و گناهم چه کنم ؟
ندهی گر به در خویش پناهم چه کنم ؟
گر ببخشی گنهم،شرم مرا آب کند
ور نبخشی تو بدین روی سیاهم چه کنم؟
نتوانم کنم انگار گُنه یک ز هزار
که تو بودی به همه حال گواهم چه کنم ؟
بار الهی ،کَرمی ،مرحمتی ،امدادی
کاروان رفته و من مانده به راهم چه کنم ؟
دوش میگفت شفق بار خدایا کَرمی
که من آشفته دل و نامه سیاهم چه کنم ؟