همینطور که پشت فرمان بود گفت:
"من از زنی خوشم می آید که موقعیت ها را خوب بفهمد..."
گفتم که منظورش را نمی فهمم و دستم را عقب کشیدم !
گفت: مثلا در آشپزخانه یک کدبانو باشد...
در اتاق پذیرایی مثل یک خانوم باشد ، نه یک آشپز...
در اتاق مطالعه یک زن متفکر و دانا...
و در اتاق خواب مثل یک...."
حرفش را تند و با تحقیر قطع کردم وگفتم:
مثل یک هرزه ؟؟؟؟؟؟؟
اما از حرفم جا نخورد
با خستگی روی فرمان قوز کرد و گفت:
" زنی که فکر می کند در اتاق خواب باید فیلسوف باشد احمق است..."