مَن خود نِمی رَوَم دِگَری می بَرَد مَرا/نابُرده باز سویِ تو می آوَرَد مَرا
کالایِ زِنده اَم که به سودایِ نَنگ و نام/این می فُروشَد آن دِگَری می خَرَد مَرا
یِک بار هَم که گَردَنه اَمن و اَمان نَبود/گُرگی به گَلّه می زَنَد و می دَرَد مَرا
عُمریست پایمالِ غَمَم تا که زِندِگی/این بار زیرِ پایِ که می گُستَرَد مَرا
شَرمَنده نیستیم زِهَم دَر گِرِفت و داد/چَندان که می خورَم غَمِ تو،می خورَد مَرا
*حسین منزوی*