امیرطاها
میخوام بدونم این پستم که عاشقانه ای بین من و مادرم وحضرت فاطمه ، امام حسین و حضرت ابوالفضل چند تا لایک داره
دو سالی بود مغازه زده بود�
خیلی دوست داشتم مادرمو بفرستم با پول خودم کربلا
مادرم مکه رفته بود ولی قسمت نشده بود بره کربلا
هر وقت تلویزیون کربلارو نشون میداد میزد زیر گریه خیلی ناراحت بود نتونسته بره.میگفت امام حسین منو نمیطلبه
نزدیک روز تولد مامانم بود داشتم فکر میکردم که امسال یه چیز خیلی خوب برای مادرم بخرم همش تو فکر خریدن طلا بودم حتی رفتم یه گردنبند طلا بخرم اومدم از کیف پولم کارتمو در بیارم که چشمم خورد به عکسی که تو اون طلا فروشی بود عکس کربلا بود زیرش نوشته بود هر که دارد هوس کربو بلا بسم الله
از فروشنده معذرت خواهی کردم اومدم بیرون
یک راست رفتم سمت یک دفتر هواپیمایی همین که وارد شدم دیدم رئیس دفتر هواپیمایی یکی از مشتریام هست تا من رو دید من رو برد داخل اتاقش
بعد از سلام و احوال پرسی گفتم که میخوام مادرمو بفرستم کربلا
گفت واسه هفته دیگه جای خالی دارم . اونم فقط یک نفر اول میبریمشون نجف بعد سه روز میبریمشون کربلا . روزی که برسن کربلا روز شهادت خانم فاطمه زهراست.روز شهادت تو کربلان.خیلی خوشحال شدم کاراشو انجام دادم.
اومدم مغازه تو فکرش بودم که شب چه جوری این خبرو بهش بدم . بالاخره شب شد . همون شب برادر و خواهرم که متاهل هستند اومدن خونه.اولش خواهر و برادرم کادوهاشو دادن مونده بودم چی بگم .
همین که اومدم بلند شم برم برگه ثبت نامو بیارم مادرم گفت :
(دیشب خواب دیدم تو وسط کربلام روز شهادت خانم فاطمه زهرا وسط بین الحرمینم نمیدونم کجا برم اول برم حرم امام حسین شهادت مادرشو تسلیت بگم یا برم حرم حضرت ابوالفضل ، همین که اومدم برم سمت حرم امام حسین از خواب پریدم)
رفتم برگه رو آووردم وقتی به مادرم گفتم قراره بری کربلا از حال رفت باورش نمیشد
بعدش یادم اومد خودم خانم فاطمه زهرا به دستای بریده حضرت ابوالفضل قسم دادم که کاری کنه بتونم مادرم رو بفرستم کربلا
خدایا شکرت .
شرمنده طولانی شد
خدایا خیلی دوست دارم ، نزدیک محرمه حواسمون به کارامون باشه شرمنده آقا نشی�
صـلی الله عـلـیـک یـا ابـا عـبـدالله الـحـسیـن . . .