در مطب دکتر به شدت به صدا در امد
دکتر:داخل شو در را شکستی, زن میانسالی
ک خیلی پریشان بود وارد شد,
دکتر باید با من بیایید دخترم دخترم اگر نیایید او میمیرد
دکتر: من برای ویزیت به خانه کسی نمیروم
زن:دکتر تو رو خدا و اشک از چشمانش سرازیر شد,
دکتر دلش به رحم امد و همراه زن به طرف خانه اش راهی شد,
دکتر شروع کرد به معاینه و تا صبح بالا سر دختر
ماند
دم دمای صبح دختر به سختی به هوش امد
و از دکتر بابت کاری که کرده تشکر کرد,
دکتر: باید از مادرت تشکر کنی اگر او نبود تا حالا مرده بودی,
دختر با تعجب : مادر!!!!!
او سالهاست که از دنیا رفته
و به عکس روی تاقچه اشاره کرد,
چشم دکتر که به عکس افتاد
پاهایش سست شد,
این همان زن است
و دکتر سکته کرد, فلج شد
و دهنش سرویس شد و
سالها در خانه سالمندان نگهداری شد,
تا او باشد دنبال روح سر گردان نیافتد....:-):-):-):-);-)