ا
اسیر یک عشق ۱۱ سال پیش
پیام

با یه آمریکایى آشنا شدم،
پرسید بچه كجایى؟
گفتم ((تبریز)) ،
تفنگ در آورد و راست یک تیر زد تو گردنش
گفتم آخه چرا؟؟؟؟؟ تو آخرین لحظات مرگش گفت من و دوستام همیشه آرزو داشتم فداىِ بچه هاىِ تبریز بشیم قسمت من شده خدا قسمت بقیه هم بکنه...

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.