ی
یه بنده خدا ۱۲ سال پیش
پیام

برادران يوسف وقتی می‌خواستنديوسف را به چاه بيفکنند يوسف لبخندی زد !يهودا پرسيد: چرا خنديدی ؟ اين جا که جای خنده نيست !يوسف گفت : روزی در اين فکر بودم که چگونه کسی می‌تواندبه من اظهار دشمنی کند با وجود اين که برادران نيرومندی چون شما دارم !اينک خداوند همين برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که غير از خدا تکيه گاهی نيست !و اين چاه نشينی امروز من تاوان تکيه دادن به خلق خداست !

ف
فریبا**حافظ** ۴ سال پیش
پیام

خدایا خودت مراقب عزیزترینم باش،
که دیوار حادثه‌ها بلند است و دستان من کوتاه،
که ابرهای بیماری بسیارند و چتر امنیت من کوچک،
که اگر تو نباشی، خیالم از بابت هیچ چیز راحت نیست.
مراقب عزیزترینم باش نه روانش زار شود، نه جسمش بیمار،
که من طاقت بغض و اندوه و بیماریِ عزیز، ندارم.
عزیزترینم را ؛ به تو می‌سپار�
خودت او را میان آغوش امن خدایی‌ات جا کن،
خودت ضامن آرامش و سلامتی‌‌اش باش،
که او با ارزش‌ترین دارایی من روی زمین‌است،
و من فقط به «تو» می‌سپارمش...

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.