امروز امیر ی قرار کاریه فوق العاده مهم داشت
منم گذاشتم ساعت 5 ک سر جلسه بود زنگیدم بش
حالا متن گفتگوی ما...
من:شلام عجقولم شطولی؟
اون:سلام ممنونم،من بعدا با شما تماس میگیر�
من :امییییر؟؟؟
اون:جان�
من:جانم نه بگو جونم همه کس�
اون:بله حتما در اسرع وقت میگ�
من:امیر دوسم داری؟؟؟
اون:بله دار�
من:چی داری؟
اون:بله بله میگم بهتون
من:راستی امیر ی چی بگم قطع کنم.اون لباس صورتیه ک امروز میخواستیش دراثر حمله اتو جان ب جان آفرین تسلیم کرد.حیف بود خیلی دوسش داشتیا
اون:ک اینطور بسیار عالی لطف کردین
من:آخ جون حالا ک لطف کردم ی چی دیگم میگم فقط هول نکنی
اون:بفرما
من:ماشینم فقط درش یه کم رنگ میخواد ولى خیالت راحت من حالم خوبه
اون:بله حتما بخاطر این لطفاتون خدمت میرسم،جبران میکن�
بله الانم امیر پشت در تشریف داره کی جرات داره درو باز کنه؟؟؟
لایک:آخه چقدم تو میترسی