این واقعی است..
همیشه فکرمیکردم پسرابی احساسندتایه شب که:
جمکران بودیم وقتی ازدستشویی برمیگشتم یه اقاپسری رودیدم که سرتلفن عمومی داشت بایکی صحبت میکردودوستشم کنارش وایساده بود پسره باالتماس ازدختره میخاست قطع نکنه میگفت "هدی تروخداتروخداقطع نکن بخدابه صدات زنده ام بذاربشنومش"پسره گریه میکردو اینارومیگفت......بعدپسره به هق هق افتادرفیقش بغلش کردوگفت بیخیال این نشدیکی دیگه اصااین ارزشوداره؟
اینجابودکه پسره باپشت دست کوبیدتودهن رفیقشاگفت داره خیلی خوبم داره.عغاشق نشدی که بفهمی!!
(یعنی تاوقتی این صحنه روندیده بودم باورم نمیشدیه پسربتونه عاشق بشه..)