زمستان که بساط خودش را جمع می کند ما یک سال بزرگتر می شوم و این روزها که دور و برمان همه سرگرم خانه تکانی اند باید خودمان را بتکانیم سبک شویم ما که به خورشید اقتدا کرده ایم ما که از شماییم ما که جانمان به تو بسته است بی صبرنامه منتظر بهاریم وقتی که شکوفه های انتظار به بار خواهند نشست و تو خواهی آمد خدا را چه دیدی شاید همین هفته... "زمزمه های انتظار"