يك روز من و دادشم تو خانه بوديم حسابي با هم دعوا كرده بوديم هيچكدومون حوصله نداشتيم خواهر م اينام تازه ايران امده بودند و رفته بودند بيرون از شانس بد من تلفن زنگ خورد منم با عصبانيو گفتم بله ديدم پشت خط يكي داره عين بلبل خارجي حرف ميزنه منم هنگ كرده بودم گفتمpleas lodingبعد سريع گوشيم دادم داداشم انم فكر كرد دارم مسخره بازي ميكنم وقتي گفت الو يكدفعه ديدم داداشم گفت هلو باي گوشي قطع كرد دختره بيچاره به خواهرم گفته بود اينا كي بودند خواهر م برا ابرو داري گفته بود اينا كارگراي خونمون البته بماند كه بعدش من دادشم چقدر خنديدم وباهم اشتي كرديم واين كه خواهرم چقدر ما رو به خاطر اين سوتي مون دعوا كرد
واين كه ماهم به عنوان كارگر معرفي شد ي�
به خدا فك فاميله ما داري�