بخدا آخروالزمان نزدیکه دیروز همینجوری خیابون بودم به کرمایی که ریختم فکر میکردم نگو حواسم نبوده چشمم خورده به یه دختره خندیدم دیگه ولم نکرد افتاد دنبالم میگفت زودباش اعتراف کن حاضری یه دست ویه پا نداشته باشی ولی منو داشته باشی وگرنه ولت نمیکنم......ینی به سرعت برق دویدم ازدیروز ناحیه ی میانی جناغ سینم درد میکنه .... اصن پیش خودم فکرمیکنم میگم یکم دیر کرده بودم الان ازدواج اجباری باید میکردمااااااااا لامصب