عجب صبری خدا دارد...
اگرمن جای او بودم همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدانجهان را باهمه زیبایی وزشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم!
اگر من جای او بودم که میدیدم یکی عریان ولرزان دیگری پوشیده ازصد جامه رنگین زمین وآسمان راواژگون و مستانه می کردم!
اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین راکو به کو آواره و دیوانه میکردم!
اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سرا پای وجود بی وفا معشوق راپروانه میکردم!
چرا من جای او باشم؟همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشت کاری های این مخلوق را دارد وگرنه من به جای او چو بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه میکردم؟
عجب صبری خدا دارد...