با اینکه میدانستم شاهزاده ای با اسب سفید خوشبختی نیست دوستش داشتم داشتم,بااینکه میدیدم اما چشمانم فقط توان دیدن او را داشت باوجود اینکه جانم را برایش فدا کردم برایم حتی گریه نکرد اما حال میفهمم بااینکه خدا را یاد نمیشناختم چقدر مرا میشناخت و دوستم داشت و برای زندگی ام چقدر گریه کرد.
لایک رو بکوب تا خودمو نکوبیدم زمین