N
Na GhOfTeH ۱۲ سال پیش
پیام

روزی هنگام سحر گاه،رب النوع سپیده دم از نزدیکی گل سرخ شکفته ای میگذشت.سه قطره آب روی گل مشاهده کرد که اورا صدا میکردند.
رو به انها گفت:چه میگویید قطرات درخشان؟
ـمیخواهیم درمیان ما حکم شوی!
ـ مطلب چیست؟
ـ ما سه قطره ایم که هریک از جایی آمده ایم!میخواهیم بدانیم کدامیک بهتریم!
بعد یکی از قطرات گفت:
ـ من از ابر آمده ام. من دختر دریا و نماینده اقیانوسم!
دومی گفت:
ـ من ژاله و پیشرو بامدادم!مرا آرایشگر صبح و زینت بخش ریاحین مینامند.
رب النوع روبه سومی گفت:
دخترک من تو کیستی؟
سومی گفت:
ـ من چیزی نیستم. من از چشم دختری افتاده ام.نخستین بار تبسمی بودم; مدتی دوستی نام داشتم؛ اکنون اشک نامیده میشوم.
دو قطره اولی از شنیدمن این سخنان خنده ای کردند.اما رب النوع دست سومی را گرفت و گفت:
ـ به خود بازآیید و خودستایی ننمایید.این از شما پاکیزه تر و گران بها تر است.
اولی گفت:من دختر دریا هستم.
دومی گفت: من دختر آسمانم.
رب النوع گفت: چنین است اما این بخار لطیفی است که از قلــــــــــــــــب بر خاسته و از مجرای دیده فرود امده است!
این بگفت و قطره اشک را مکید و از نظر غایب شد!
ترجمه شعر"قطرات سه گانه"- از تریللو

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.