ﻣﻦ ﭘُﺮ ﺍﺯ ﯾﺎد ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ
ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩﺕ نیست …
99/6/1
ﻣﻦ ﭘُﺮ ﺍﺯ ﯾﺎد ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ
ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩﺕ نیست …
99/6/1
امروز روز زمینی شدن فردی هست که توی آسمونا حسرتش رو میخورن...
میلادت مبارک
جهان استوار نمیماند
مگر با سری خمیده
بر روی شانهی کسی که دوستش داریم..
ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
aparat.com/v/EBK7S
مشورت با عقل کرد�
بگفتا
حافظا مِی بنوش
ماه باش و الهام بخش دیگران
حتی وقتی از کامل بودن
فرسنگها فاصله داری ..
فراموشم نکن شاید سالیان بعد اگر دست روزگار تصویرم را ب چشمان نازنینت رساند زیر لب زمزمه کنی:این مرد چقدر شبیه خاطراتم هست...
ای خدا.........
میدانی چه می سوزاند دل را؟؟
اینکه هرجا میرو�
شعر هر شاعری را میخوان�
نوشته ی هر نویسنده ای را مرور میکن�
همه یک صدا می گویند
اگر عاشقت باشد میماند و هرگز نمی رود...
میسوزم میسوزم که نمیدانم این همه سال چه بود داستان عاشقانه ی تو و من؟؟
اینکه معشوق تو ، من بودم و تو عاشقش
یا اینکه من و این دل همه بازیچه ای بود در دستان تو ؟؟
.
99/5/27
هرجایی گیر کردم حس میکردم اگ اون بود اینطوری نمیشد خدا رو چ دیدی شاید اونم همین حسو داره
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان تو ام فردا چرا؟
شهریار
_من عاشق قارچ�
+تاحالا قارچ آبپز خوردی؟
_نـہ نخوردم..
+پس انقدر سادہ نگو من عاشق قارچم
تو اگر عاشقش بودے همـہ جورشو تحمل میکردے
نـہ فقد موقعے ک تو سالادہ یا لاے کلے پنیر
تو عاشقش نیستے فقد گشنـہ اے همین
(خیلیا عاشق نیستن فقد گشنن)
از «دوستداشتن»
ڪ مےنویس�
دستهایم مےݪرزد
انگار تو زیر پوست�
تڪثیر مےشوے...
دستم که
به دوست داشتنت نمیرسد،
کاش قاصدکی باشم رها...
در دشتِ شقایق ها
تا آرام و رقصان کنارِ گوشَت
زمزمه کنم "دوستت دارم"...
آبی تر از آنم که بی رنگ بمیر�
از شیشه نبودم که با سنگ بمیر�
من امده ام تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیر�
تقصیر کسی نیس که اینگونه غریب�
شاید که خدا خاست که دلتنگ بمیر�
((آجی عباس????????????))
تو باشی و اون
یه کنجی
یه خلوت ساکت و زیبا
می فهمی چی میگم دیگه...؟!؟
گیتار رو بگیره دستش
تو چشات زل بزنه
زیر لب بخونه :
من با تو !
یه تیم تا ابد برند�
بلند میشه صدای خند�
دل از همه به جز تو کندم...
تو چشمات !
شب یه شهر پر ستارس
ته یه شعر عاشقانس
مثه یه خلوت شبانس...
تو باشی ، عاشقش نمی شدی؟
امین رستمی- عشق کمیاب....
|
لطفاً ناگهانى رُخ بده!
غافلگيرم كن!
لحظه اى اتفاق بيفت كه اصلاً فكرش را هم نكنم!
آنجا كه حتى صورتت را هم از ياد برده باشم!
اصلاً
تو هر موقع هم كه بيايى،
هرگذشته اى هم كه داشته باشى،
با ارزشى...
درست مثلِ پيدا كردنِ پولِ مچاله شده،
بعد از سالها در جيبِ لباسم!
علی قاضی نظام
نیست در اقلیم کسی اینهمه بی هم نفسی
بی همگان منتظرم تا تو به دادم برسی
عصر غمانگیز توام حوصله کن ابر مرا
عاشق یکریز توام معجزه کن صبر مرا
بند زده پای مرا گیسوی زنجیری تو
میکُشدم میکُشدم لحظه دلگیری تو
روزش مهم نیست
همه چیز به خنده اول صبح ات بستگی دارد
کافیست بخندی
تا تمام روز را در آسمان قدم بزن�
امتحان کن
.
.
.
.
.
.
(فک کنم از فاضل نظری )
عشقت
انگور سياهی بود
كه در پستوی دلم
ماند و كهنه شد
و هر چه ميگذرد
مست تر ميكندمرااين
كهنه شراب عشق
سارا_قبادی
با چه حالی در چه هوایی قول تو دادم به قلبم....