..استوارت.. که با نقشه ای حیرت اور موفق شده بود جواهر فروشی بزرگ شهر را بین 12 شب تا 5 صبح خالی کند صبح هنگامی که بچه ها داشتند صبحانه میخوردند رو به زنش که بزرگترین مشوق او بود کرد و با خنده گفت : تو باید به وجود شوهری مثل من که باهوشترین ادم دنیاست افتخار کنی ... ! زنش خندید و گفت : همین طوره که میگی ... تو باهوش ترین انسانی ....
بچه ها به مدرسه رفتند و زن و شوهر مشغول جمع کردن لوازمشان شدند تا شب همگی از کشور خارج شوند و .... که حدود ساعت 10 صبح ماموران پلیس همراه معلم پسر 8 ساله اش برای بازداشت استوارت امدند و ...
ان روز موضوع انشا کلاس پسرش این بود : باهوشترین انسان کیست ؟!