مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت در بین کار گفتگوی جالبی بین آن مرد و آرایشگر در مورد خدا صورت گرفت.
ارایشگر:من باور نمیکنم که خدا وجود داشته باشد.
مشتری:چرا؟
ارایشگر:کافیست به خیابان بروی و ببینی مگر میشود
با وجود خدای مهربان این همه مریضی،درد و رنج وجود داشته باشد؟؟؟
مشتری چیزی نگفت و بعد از اینکه اصلاح سرش تمام شد
از مغازه بیرون رفت.
به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد
مردی را با موهای ژولیده و کثیف در خیابان دید.
با سرعت به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت:
میدانی به نظر من آرایشگرها وجود ندارند.
آرایشگر با تعجب پرسید:چرا این حرف را میزنی؟من اینجا هستم و همین الان موهای تورا مرتب کردم.
مشتری با اعتراض گفت:پس چرا کسانی مثل آن مرد بیرون از آرایشگاه وجود دارند؟
آرایشگر:آرایشگرها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نمیکنند.
مشتری:دقیقا همین است.خدا وجود دارد فقط مردم به آن مراجعه نمیکنند!
برای همین است که این همه دردو رنج در دنیا وجود دارد!!!!