n
no world ۱۲ سال پیش
پیام

یه دخترخاله دارم اسمش ساجده ست ، 10سال پیش خیلی حرف ما دو تا تو فامیل بود ، تا اینکه جریان ازدواج من و اتفاقات بعدش پیش اومد و ما چند بار خونه مادرم همدیگرو دیدیم ، هفته پیش زنگ زد گفت میخواد باهام صحبت کنه گفتم باشه عصر میام دنبالت بریم غزل _فرشتمو _ ازمهد برداریم در ضمن صحبت کنیم ،البته اون مجرد مونده . عصری رفتم دنبالش بعد رفتیم دم مهد ، دیدم فرشتم داره میاد گفتم ساجده لطفا برو عقب بشین این صندلی غزله ، یه کم بهش برخورد ولی پیاده شد.فرشتم سه تا از دوستاشم اورده بود تا برسونیم .اینا تا سوار شدن انقدر شلوغ کردن متوجه نشدم ساجده سوار نشده ،راه افتادم ، خلاصه زنگ زدم عذر خواهی کنم ، بهم گفت هیچکس انقدر تحقیرش نکرده بوده که بخاطر یه بچه پیادش کنه ،گفت تو همون ارزونی دخترت ... قطع کرد وگرنه بهش میگفتم من همه دنیا رو بخاطر فرشتم پیاده میکنم ، خودم پیاده میشم تا اون بشینه ، دیگران که جای خود دارن ... حیف قطع کرد ، فرشته من میبینی چقدر من و تو. تنهاییم ? ...

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.