◄k!-!00rz00k!-!an) ►
آقا مامانم تعريف ميكرد مامانم مجردي رفته بود مشهد با چند تا ازدوستاش. بعد تو هتل با يه زنه عربه دوست شده بودن.بعد اين زنه يه دختر داشت به نام مونا.يه بار دوست مامانم تو راهرو هتل يه پسره روديد شكل همون مونا يه ذره بزرگتر . رفت تو فاز عربي غليظ گفت به پسره:
(هاااااااااااا هل اخوه مونا؟)يني تو برادر مونايي؟
پسره هم رو ميكنه ميگه:برو بابا زنيكه ديوونه چي چي هي ميگي هل هل هل:-)))IIII((((