بابام تعریف میکرد:
یه روز امتحان داشتیم دانشگاه.چنتا بچه ها خیلی التماس کمک کردن!مام بد از چن دیقه ای که از شروع امتحان گذش به مراقب گفتیم یه پاسخنامه دیگه میشه بدین؟چنتا سوالو جا به جا نوشتم!
بد اون برگه پاسخنامه دومو کامل کردمو دادم نفر پشتی!!اینجوری کل کلاس برگه هاشونو باهم چک کردن!!نفر آخرم پاسخنامه دومو تحویل داده!!!!
بعله!!1ما خانوادگی همچین ادمایی هسیم!!!!