عموم دادستان يكي از شهرستانهاي اصفهانه(نميگم كجا)تعريف ميكرد ميگفت دوتادزد اورده بودند جوان بودند شاكي ها كه اومده بودند يه زن و شوهر جوان روستايي بودند تو ماه رمضان زنه يه بارچ شربت درست ميكنه ميرند بازار تامياند ميبينند دزد خونشون رو زده و اخرهم بارچ شربت رو خوردند و رفتند عموم ميگفت همين كه اومدن تو اتاق زنه يه سيلي زد تو گوش دزده و گفته خونه رو بردين چرا ديگه شربت رو خوردين؟؟؟؟يه چند دقيقه بعدش دوباره زده تو گوش دزده گفته ببينم مگه شما روزه نبودين
به خدا مردم اعصاب ندارن