دختر عمم تعريف ميكرد ميگفت رفته بوديم مشهد تو حرم نزديك بنجره بولاد يه دختري با مامانش نشسته بود دوتا كليه هاش از كار افتاده بودند مادره همينجور گريه ميكرده باباي منم (باباي دختر عمم) ميخواسته خانومه رو اروم كنه گفته بيا خانم دوتا كليه هاي اين زنه من مال دختر تو به درد خودش نميخوره دختر عمم ميگفت ما مونده بوديم چيكار كنيم اون لحظه حتي خود زنه هم خندش گرفته بوده
عجب دوره زمونه اي شده مردا ديگه به كليه هاي زنشونم رحم نميكنند