داداشم سربازیش تموم شد اومد خونه :)
مام که احساسات گرفته بودتمون رفتیم استقبال :))
آجیمم با یه ذوقی دوربین به دست اومد تا از صحنه دیدار بابام و داداشم عکس بگیره :)))
لحظهه های داغونی بود.....
بعدش که خواستیم عکسارو ببینیم هرچی گشتیم اون عکس تاریخی رو پیدا نکردیم فقط یه عکس بود که زمینش کلا سفید بود و یه انگشت گوشه عکس معلوم بود بعد فهمیدیم اون زمینه چیزی نبود جز پشت بابام و اون انگشته هم انگشته داداشم بود :|
خلاصه بگم همه داغون شدیم.....
آجیه عکاسه داریم ما؟؟؟؟؟