1.بــد ی مـدت میبینیش با هزارتا ذوق و شوق میری باهاش روبوسی کنی اون فقط لپشو میچسبونـﮧ ب لپت و ﭞُ ســـــﮧ بار صورتشو بوس کردی.
2.تو تـنـهائی داری با خـودﭞ حـرف مـیـزنـی آخـر حـرفـات ی دفه میفهمی ڪ تنها نبودی و همش درگیری ڪ این کـــی اومد تو عــاخـه از کـجـای حـرفـامـو شنـیـده
3تو ی جمع بــاکـلاس نشستی داری نــــطـــق میکنی ٻُ هُ منتها الیـﮧ سمت چݐ داخل سوراخ سمت راست دماغت میخاره قیافـﭟ وصف کردنی نیست
اگه هرکدوم واست اتفاق افتاده بلایک اگه سِ تاش واست افتاده سِ روز پشت هم بلایک
ヅ₣ӃὯϨϯ_Дƞ₲Э₤ シ