چندوقت پیش بابابام سرشهریه دانشگاه یه نموره حرفم شد.یعنی حرف که نه!درحد همین غرزدن های معمولی پدروپسری رفت اشپزخونه شنیدم به مامانمگفت:لعنت برشیطون ببین به خاطر 40 تومن یارانه مجبورم این پسره رو تحمل کنم.
اصلا ناامید شدم دلم می خواست برم دنبال پدرمادرواقعیم بگردم.
حالا بابام کلی بامعرفته این جوری نیگاش نکنین مثلا بستنی قیفی می خره خدایی اش اخرش نونش و رو میده من بخورم !!!!!!!