وقتی می خواستم برم اول ابتدایی پدرم که مهندس برق و قدرت بود میرفت سرکار و هر روز اش میگرفت.
روز اول مدرسه ازمون پرسیدن پدرتون چه کارس منم با کمال جدیت و خونسردی گفتم : میره بیرون و واسمون اش میاره
(باور کنید با همین لحن و به همین صورت)
بچه ها بهم خندیدن ولی بازم دوزاریم نیفتاد .
ناراحت رفتم خونه و به مامانم با غرور توضیح دادم اونا هم بهم خندیدند و تازه اونموقع مادر گرامی برایم توضیح و به سختی دوزاریم رو انداخت
فرداش به معلم شغل پدرم را گفت�
خدا وکیلی اگه هر سوتی دادید لایک کنید