سلام ديگه فك كنم بااون دايي وزن داييم به طور كامل آشنا هستيد
اينا خانوادتن علاوه بر خصاصت سفات حصنه ديگه اي هم دارند از جمله يك جفت چشم كه همه چي رو از كار ميندازه و نحص بودن
يه شب اومدن خونمون رفتن تو اشپزخونه به مامانم گفتن چه مولينكس خوبي دارين.اغا از غذا اون مولينكسه كه29 سال برامون كاركرد همون شب از پا افتاد.يه سالم اينا اولين كسي بودن كه عيد اومدن خونمون اون سال بدترين سال زندگيمون بود.مامانم مريض شد من نزديكاي قند خون رفتم بابام آرتروز گرفت و....
؟