قابل توجه دوست گرامی ...
درد آورترین لحظه زندگی وقتیه که داری توی یک جمع با ذوق خاطره خوشمزه تعریف میکنی بعد یک دفعه وسط خاطره یکی میپره وسط حرفت و جمع متلاشی میشه. حالا چیزی که بیشتر دردآورترش میکنه اینه که یکی از اهالی جمع هنوز داره نگات میکنه و ی خنده شیطانی روی صورتش نقش میبنده. آدم دوست داره
تو اون لحظه ساعت برنارد رو داشت میرفت ی مشت میزد تو دهن خر مگس معرکه واااااااااالا
بعله ما ی همچین دردهایی رو تجربه کردی�
لایک= درد مشترکیم :(