آقا ي بار دامادمون گف بيا بريم چندتا چيز بخرم تو بيارشون خونه من مغازه كار دارم گفتم باشه،بعد كه وسايلا رو خريد داد دستم يهو لاستيك از دستم افتاد .حالا تو جمع ميخواست ضايعم كنه برا همه تعريف كرد گف متين آدم ببوئيه
منم گفتم خواهش ميكنم ولى ما خانوادگى به تو رفتيم. ينى ازون موقع هروخ سوتى ميدم جلوش توجمع اصن أ من حرفم نميزنه ينى تا عين هد ابوهت داريم واس خودمون.
داداش يه چايى چيزيم واس ما بيار ديگه.
داماده ضد برادرزنه ما داريم؟
اصن من ديگه بايد برم دسشويى!(علامت اختصاصى-_-_-WC-_-_-)