تو مدرسه داشتم سوت زنان را میرفتم. یکدفعه یکی از پشته سرم اومد توی گوشم فوتید! منم رفتم بگم عوضی که ی هو دیدم إی دله غافل ناظممونه. و من که نصفه فحشو داده بودم در یک عکس العمل (خارالعاده ، خوارقلاده ، خارالقلاده ) أه أصن هر چی. گفتم عوض شدی آقا !! گفت آره إسهالم!!!!
من که دیگه داشتم از شدت خنده میترکیدم رفتم کلمو کردم تو بوفه... یادش بخیر، ولی عجب هوش سرشاری داشتما