سلام دوستان
سال پیش ماه رمضون بود بابام مارو برد رستوران ک افطارو مهمونش باشی�
این رستورانی هم ک ما رفتیم پله میخورد زیرزمین
آخر سر ک ما اومدیم از رستوران بیایم بیرون دیدیم کلی ادم دم رستوران ی پیر زنی هم نالان (ناله کنان)گفت کی با این پادرد این همه پله رو میخواد بره پایین؟!
من هم گفتم حاج خانم ی سینی بگیر بشین توش پله هارو لیز بخور
زنه هم انگار متوجه حرفم نشده بود گفت فدات شم عزیز�
همین لحظه حاضرین پقی زدن زیر خنده و مثل بمب ترکیدن
شمام اونجا بودی از حرف من و پیرزن هم نبود از خنده اطرافیان میخندیدی حتما;-)
ب افتخار بابام بزن لایکو. +1