با شوهر خالم و پسر داییم رفته بودیم تفریح سمت شمال. عاقا ماهی خریدیم نهار و خواستیم کبابش کنیم! و بزنیم بر بدن. تو ی دشتی رفتیم بعد آتیشم نداشتیم. شوهر خالم پیشنهاد داد به سبک انسان های نخستین با چوب و سنگ آتش برپا کنیم! ما هم به محضه اینکه شروع کردیم ی گروه کوهنوردی از بغلمون رد شدن حالا تیکه هاشون:
کبریت دارم ۲تا ۵تومن! نکنه خوابیده بودیم به ۱۰۰ میلیون سال قبل برگشتیم!
خلاصه إنقد زایه شدیم و خندیدیم که نگو... ولی دمشون گرم . ی فندک به ما دادن و خودشونم نشستن باهامون نهار خوردن و رفیق شدی�
شوهر خاله ی مبتکره ما داریم عایا ؟!!!