ل
لایک نزنیا ۱۳ سال پیش
جوک

با شوهر خالم و پسر داییم رفته بودیم تفریح سمت شمال. عاقا ماهی خریدیم نهار و خواستیم کبابش کنیم!‏ و بزنیم بر بدن. تو ی دشتی رفتیم بعد آتیشم نداشتیم. شوهر خالم پیشنهاد داد به سبک انسان های نخستین با چوب و سنگ آتش برپا کنیم!‏ ما هم به محضه اینکه شروع کردیم ی گروه کوهنوردی از بغلمون رد شدن حالا تیکه هاشون:
کبریت دارم ۲تا ۵تومن!‏ نکنه خوابیده بودیم به ۱۰۰ میلیون سال قبل برگشتیم!‏
خلاصه إنقد زایه شدیم و خندیدیم که نگو... ولی دمشون گرم . ی فندک به ما دادن و خودشونم نشستن باهامون نهار خوردن و رفیق شدی�
شوهر خاله ی مبتکره ما داریم عایا ؟!!!‏

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.