د
دانش آموز ۱۳ سال پیش
جوک

صدای گریه نوزادی در راهروی بیمارستان می پیچد مرد مضطرب ولی با ظاهری آرام به سوی پزشک (که از اتاق عمل بیرون می آید) می رود و حال نوزادش را می پرسد در چهره ی پزشک غمی وجود دارد کمی مکث می کند و می گوید نوزاد شما ناقص به دنیا آمده
مرد با خنده می گوید حتما دندان ندارد پزشک تبسمی می کند می گوید نه دست ندارد
ناگهان مرد آشفته شد وبر زمین نشست وبغض کرد گویی می خواست فریاد بزند اما نمی توانست ناگهان پزشک آمد(لابد می پرسی کاربرد ناگهان چیه؟الان میتونی بپرسی)گفت خودت اول سر شوخی رو باز کردی شوخی کردم نوزاد ناگهان(وباز می تونی بپرسی کاربرد ناگهان چیه؟) سالم به دنیا آمد مرد از جا برخواست(در ضمن مرد یک پلیس ایالاتی است)ناگهان هفت تیرش را در آورد و دکتر را کشت(چیه؟می تونه بکشه)و ناگهان پرستار آمد نوزاد را به مرد داد و مرد رفت (ادامه در بخش2)

ل
لاشخور :) ۳ سال پیش
جوک

این مثبت اندیشی هم بد سرطانیه..
به رفیقم میگم :ممد به خاک سیاه نشستم :/
اون بیشعور هم جواب میده : باز خدا رو شکر کن به خاک صورتی نشینستی وگرنه هم بد بخت بودی هم مردم به رنگ خاکت میخندیدن :-|
هیچی دیگه
تو همون خاک صورتی چالش کردم بی شرفو ^_^

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.