یکی از فانتزیام اینه که عروسی داش عباس باشه و منم دعوت باشم.جلو در وایسمو مهمونا اومدنی باهاشون دس بدم.جنیفر لوپزم برای خوندم بیاد و شروع کنه به خوندن=سلنا خانم ابرو کمون چشم عسلی...یهو یه ماشین سیاه شاسی بلند جلودر وایسه.یهو جاستین این گودزیلا بیاد بیرون و بگه همه جارو بهم بریزید عروسی تعطیله.
منم با سرعت موشک برم پیش داش عباس که رو صندلی نشسته و داره دوغ می خوره.بگم داش عباس جاستین خانم اومده.عباسم بگه اون نامرد!!!می زنم بـــــــــــــــــــــــــــوقــــــش می کنم.منم برم میکروفونو بردارمو بگم به افتخار داش عباس یه عاروغ محکم.یهو همه عاروغ بزنن.بعد شروع کنم به خوندن=جاستین خانم ابرو کمون چشم عسلی جاستین خانم...داش عباس از تو شلوار کردیش یه قفل فرمون دربیاره و شروع کنه به لت وپار کردن جاستین.بعد با غرور پاشه و یه عاروغ بزنه بعد یه نگاه غرور آمیز به طرف من بندازه.جاستینم از فرصت استفاده کنه و یه خنجرو تا دسته بکنه تو قلب داش عباس.من بپرم قفل فرمونو بردارم بزنم جاستینو تیکه پاره کنم.بعد برم پیش داش عباس.داره از لیتر لیتر خون میره و گروه خونیش کم یاب ترین نوع یعنی گوه مثبته.بعد بگه دادا از تو شلوارم اتاق عملو در بیار و یه جراحم تو اون یکی جیبمه.منم کاری که گفت انجام بدم.