یکی ازخواهرام ده سال ازخودم بزرگتره بچه که بودم وقتی بابام ازسرکارمیومدخونه واسم چیپس وپفک میخریدمریم(خواهرم)تااینارومیدیدحالاسال به سال محلم نمیذاشتامیومدمیگفت بریم بازی وبازی معروفش که اسمشوگذاشته بود(هیچی نداشتیم)بعدمیگف توبچه ی منی ماهم بدبختیم هیچی نداریم سرچیپسوبازمیکردیکیشومیدادبهم میگف بیشترنخورفقیریم بعدمیگف دخترم بروبازی!من بدبختم میرفتم برمیگشتم میگفتم حالامن گشنمه یه دونه دیگه چیپس بده بعدالکی گریه میکردمیگفت گرگ همشوخورد!):تامن بازی میکردم همشومیخورد):الان عقده(اغده،اقده،عغده)چیپس وپفک دارم هنوزکه هنوزه!!!):منتظرم بچه دارشه تلافی کنم