س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

سالی که دوم بودم ؛ سر کلاس زیست و تشریح قلب گوسپند بود :)
با یکی ازدوستام 2تاقلب خریدیمو فرداش تو آزمایشگاه تشریح کردیمو ،کلی خندیدیم ، آخر کار که ما بازوهامون خونی مالی شده بود دوستم رفت دستشو بشوره منم قلبارو ریختم نایلون بیرنگ(شما بگید سفید شفاف) رفتم که بندازم تو سطل آشغال آبدارخونه(آخه اگه بیرون تو سطل حیاط مینداختم، گربه ،مربه میومد؛ بعد جواب مدیر ناظمو باید بابام میداد. :))) )اومدم، گفتم حتما کسی آبدارخونه نی که ،چشت روز بد نبینه !!!دفتر دار فلک زده داشت چای-سیگار میزد تا به خودم اومدم دیدم استکان افتاد شکست این بیچاره هم رنگش پریده شده عین گچ مثل اینکه روح دیده دست و پاشکسته گفت :چ چ ،چی میخای؟! گفتم هیچی آغا قلبه میخوام بندازم آشغال .
بعد تا اومدم آزمایشگاه داشتم میخندیدم بعد اونجا به کلاس حالتشو شرح دادم پوکیدیم از خنده ،بیچاره ی عوضی هر وقت برنامه ای چیزی میخواستم اصلا کارمو را نمینداخت ؛
یه بارهم پروندمو واسه انتقال میخواستم نداد، بهم فحش داد (بی تربیت) باهاش دعوا مرا فعه کردم ، مدرسرو گذاشته بودم رو سرم ،رفتم پیش مدیر ، بعد بابام اومد اونم قضیرو فهمید که بخاطر ترسوندنش باهام لج کرده داشت میترکید از خنده :)) ن واقعا بگم چی دفتردار بی جنبس داریم (ببخشید :داشتیم ؛)

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.