لال شم اگ دروغ بگم....عاقا خدمتتون عرض کنم چندروز پیش زنعموم زنگ زده بود به مامانم برگشته میگه این دکترقربانی بود دوست خونوادگیمون بود یادته ی دخترداشت ی سال از علیرضا(داداش خاک برسرمن)کوچکتربود؟مامانم هم برگشت گفت خب چ شده...برگشته میگه هیچی دیدیم ماشا...وضع مالی باباش توپه دختره ازهرلحاظ اوکازیونه گفتیم حیفه این دختروادم ازدست بده دیدیم پسرخودمون که کوچیکه دیشب با بردارشوهرت(عموم)رفتیم خونشون مقدمات خواستگاری رو فراهم کردی�
مامانم برگشته میگه ا....به سلامتی اونوقت واس کی
زنعموم:اوا خواهر واس علیرضات دیگ
من:o
مامانم:oیعنی مامانم لال شد
داداش خاک برسرم:o
زنعموم:فقط مشکل اینجاس که دختره میگ که میخواد درسش روادامه بده فعلا قصدازدواج نداره حالا مهم نیست زیاد غلط میکنه...دیگ بقیه چیزا رو خودتون باید بیاین برین مخ دختره رو بزنی�
یعنی من کشته مرده این عموم وزنشم.........لامصب اسراییل هم اینطور با مردم فلسطین رفتارنکرد تازه خانم برگشته میگ عکس علی رو به دختره نشون دادم معلوم بود خوشش اومده قیافه دختره هم مهم نیست من بپسندم انگار پسرت پسندیده....تازه خواهرکلی ازپسرت تعریف کردم گفتم مهندس کامپیوتره(قابل ذکره داداشم مهندس برق)!!!!!!!!!!!!!!!..............
....من الان واقعا نگران خودمم میترسم پس فردا این زنعموم ی کیس مناسب پیداکنه زنگ بزنه بگه منو به عقدش درآوردن.....کلا الان چندروزه هنوز توشوکیم......درکل خواستم بگم فامیلای ما اینجوریان.......کلا سرخوشن واقعا فک وفامیله ما داریم