دیروز آجیم از مدرسه برگشت از همون دم در با التماس :
-بابایی میخوان ما رو ببرن اردو بزا برم بزا برم!!!(لازم به ذکر است که مامانیه همیشه نگران، نمیذاره کسی بره اردو. بابایی هم که بهش بگی میگه برو مامانتو راضی کن بعد برو!!خو بگو نرو دیگه!!والا:))
بابایی: اول سلام؛ بعدشم چرا التماس میکنی ؟ خو اول خیلی جدی بیا جلو بگو که فردا قراره بریم اردو منم دوست دارم برم.
آجیمم خیلی شیک اومد واستاد :خوب فردا قراره بریم اردو منم دوست دارم برم.
بابایی: خوب حالا میتونی التماس کنی.....خخخخ
خو آخه نمیذاری بره اردو دیگه چرا دستش میندازی بچه رو؟؟؟
بابای بچه دست اندازه داریم؟؟