ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

بـا خـانواده دوســت ٍ بـابـام رفتــه بودیــم بیــرون ツ
گــوشی م زنـگ خورد ازشــون جـدا شدم جـواب دادم ... 5میـن بعـد پسـر ٍ 4سـالشـون اومــدش !
اون : آقـا امیـــر ! آقـا امیـــر !! کمـــــــــــــک ! کمـــــــــــک!
مــن : چـــیه ؟! :O
اون : جیـــش دارم ):
مــن : خخخخخخ ! خــو برو به مـامـانت بگــو کچــل ! مـن چیــکا کنــم ؟!
اون : الان تا بـرم اونجـا میــریزه ): اونـوخ اگـه مـن خـودمو خیـس کنـم آبــرو همـه مـردا میــره ):
مـن : خخخخخ ^_^ برو به مـامـانت بگــو بچـه !
اون : نمیـای نه ؟ واسـا الان جیشیــت می کنــم !
آقـا این دنبـال کـرد مــا رو ... مـنم فقط میــدوییدم! آخــرش که رسیــدیم نیشسـت رو کیـف ٍ آبجــیش خـودش ُ خـالی کــرد !
آبجــیش : ایلــیا ؟ بمیـــری ... چیــکا کــردی آشـغال ؟!
ایلیــا : آجی ... آقـا امیـــر گفت برو آبجــیت ُ جیشـــی کن !!
مــن :O
دختــر ٍ :|
حالا اینــا به درک !! دختــر ٍ نامـــزد داره ): یه زمــانی ام این خــانوم دوس دختــر ٍ مــا بود !
بعـد ٍ این قضیـه دختــر ٍ آهنــگ ٍ " ازم بــریدی " احــمدوند ُ گذاشتــه به سمــت ٍ افـق خیـــره شده بود !
مــن ):
درد بگیـــری ایلیــا ): دختــر ٍ پیش ٍ خودش چه فــکرا که نکــرده الان :|

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.
⁦

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.