س
سامان20 ۱۳ سال پیش
جوک

یه روز واسه مراسمی بابا،عمو ومامان بزرگم اینا واسه مراسمی رفتن یه شهر همسایه!!!!
من اونموقع 12سالم بود ،رفتم خونه عموم که نه من نه پسرعموم اینا تنها نباشیم.بعد نهار از سر بیکاری [بیرون:سردو برفی/داخل هیچ نه سگا نه آتاری{کامپیوت نبود اون وقتا}]شروع کردیم توپ بازی تو خونه :))))
بعد پسر عمو کوچیکم زد یه گلدون که رو اپن آشپزخونه بودو شکست از ترس داشت میمرد گفتم ناراحت نشو یجوری به مامانت میگیم (بعد خشمشو که یادم اومد automatic منصرف شدم)گفتم :نوار چسب بیارین بعد دو ساعتو نیم کناراش طبیعی درست شد ولی چون افتاده بود کفش پوکیده بود :)))))
بعد چهار ماه؛
عید خونه تکونی فهمیده بود. :) کل فامیل و همچنین خودم تو شاهکارترمیم آثار باستانی مونده بودیم :)))))))))
ماهم کم آتیش نسوزوندیماا ; ))))))))

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.