****************** (محمد موحدی)******************
آقا چند سال پیش جلسه داشتیم توی مدرسه،
حدودا 12 نفر بودیم ، مدیرم توی جمعمون بود ، خلاصه مدیر شروع کرد صحبت کردن و گرم صحبت شده بود
همه بچه هاهم مثل مدیر خیلی صمیمی روی زمین نشسته بودنند و عجیب داشتند به حرفای مدیرمون گوش میدادند و همه جا ساکت بود
آقا چشتون روز بد نبینه یکی از بچه ها از بَس دو زانو نشسته بود خسته شده بود
واااااااااااااااااای به محض اینکه اومد چهار زانو بشینه یهو یه بادی ازش در رفت یعنی زااااااااااااااااااااااارت
نه دادا یه چیزی در این حد
" زااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارت "
خلاصه فقط نشسته بودیم ببینیم کی از خنده میترکه ، که خودم ترکید�
جاتون خالی،،،،،،،،، بله یه همچین آدَمه بی جنبه ای هستم من