با پسر عموم رفتیم بیرون
گفت برم خودمو وزن کنم .(پیش اینا رفت که گوشه ی خیابون میشینن ترازو دارن)
خودشو رفت وزن کرد بعد 200 تومن داد.
پسره گفت: خرده ندارم!
پسر عموی من: اشکال نداره دوباره وزن میگیرم !
رفت روی وزنه!
من هم که از این حرکت اینطوری بودم O:
=))