دوسال پيش تازه تلويزيون 3D گرفته بوديم ...
يکى از فيلمايي که با خودش داش پر بود از هيوﻻها و جونوراى عجيب غريب!!!!
يه ظهرازمدرسه برگشتم ديدم مامانم رو کاناپه جلوِ TV خوابش برده!!!
برداشتم عينک ِ TV و زدم رو چشمش واون فيلم ترسناکَ رو پخش کردم ....!
مامان از خواب که پاشد ميتونيد تصور کنيد ...!
دور تا دورشو تو فيلم هيوﻻ گرفته بود ...
جيغ ميزد ...!
يا پيغمبر .... کمک ....! آرمين ...!قيامت شده ....!!
منم که کف هال داشتم دروديوار گاز ميزدم ...!
هيچي ديگه تهش گفتم تا ازترس1 چيزيش نشده دور از جون بذا ور دارم عينکو!
ورداشتم و چشمتون روزِ بد نبينه ...!
ديگه تنها چيزي که به ذهنم رسيد اين بود که فرار کنم برم تو اتاق...!
بخير گذشت ...!
وگرنه اﻻن از طبقهِ همکفِ جهنم باﻻى آتيشا واستون پست ميذاشتم ...!(ميگن سرعتِ نتش خعلى کمه (خخخخخ!!!!))
کودکِ درونِ شيطونِ و مردم آزارِ من دارم ...؟!